تبلیغات
بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
تردید ها به ما خیانت می كنند،ما را از كوشش بر حذر می دارند و از پیروزی هایی كه به احتمال زیاد نصیبمان خواهد شد محروم می سازند.
ویلیام شكسپیر

سوابق نشان داده است همیشه در نخستین بازی پس از هر وقفه دچار مشكل بوده ایم..نمی توانیم اجازه دهیم تا مسائل قابل تجزیه، بنام خرافات روحیه تیمی را دچار افت كند.بدون شك در فاصله ی چند روز مانده به بازیها نخستین خروجی برخی سایت ها با عناوین"گربه سیاه در انتظار تراكتور" و یا ارائه آمار بازیهای نخست تراكتور در طی این چند فصل ، مزین خواهد شد!

ما با آمار بازی نمی كنیم نتیجه تلاشمان را خواهیم گرفت!
هر سه بازی نخست 3 لیگ اخیر را واگذار كرده ایم!
سال اول به صبای قم در قم
سال دوم ،پیروزی تهران در تهران
سال سوم،صبای قم در تبریز

آنچه كه به یاد داریم نخستین بازی را به صبای قم میزبان واگذار كردیم.تیمی متشكل از بازیكنان با تجربه كه حتی سابقه ی حضور در لیگ آسیا را نیز یدك می كشیدند.بدون شك باخت خفیف برای تیمی كه 8 سال از سطح اول مسابقات كشور به دور بود نمی توانست نتیجه فاجعه آمیز محسوب شود.

در همان سال نخست، كفه ترازوی سوت قضاوت چنان به زیان ما نواخته شد كه گوش عدالت كر شد! سهم ما از اشتباهات داوری چیزی در حدود 19 امتیاز بود.17 امتیاز به ضرر ما و 2 امتیاز به نفع ما(تراكتور-ابومسلم). دنباله رو این تصمیمات مصادف با آغاز اعتراضات ناپیوسته هواداران تراكتور به اوضاع داوری بود.

نخستین بازی فصل دوم پس از 8 سال،در برابر تیم پیروزی تهران بود.جو این بازی بر علیه هوادار و تیم تراكتور چنان وخیم بود كه می توان گفت حتی بازیكنان تماماً غیر بومی تراكتور نیز از این اوضاع شوكه شده بودند، این شوك منجر به مرگ تیم در نیم ساعت پایانی گشت. با این حال،تراكتور در آن بازی با نتیجه خفیف بازی را واگذار كرد.
در ادامه ی پس لرزه های این زلزله ی وحشتناك كه بن انسانیت را لرزاند،ناباورانه این تیم میهمان بود كه از چند بازی خانگی بعدی محروم از تماشاگر می گشت.روندی كه برای هوادار تراكتور به یك سریال تكراری تبدیل می شد و تقریباً همه به این مسائل عادت كرده می شدند.

ادامه ی چنین تصمیماتی به لیگ سوم نیز كشانده شد. و تیم تراكتور بازی نخست را در ورزشگاه خالی از هوادار در یك روز پر اشتباه به صبای قمی واگذار كرد كه فصل قبل بدترین تراژدی را در ورزشگاه یادگار امام(ره) بر علیه هوادار رقم زد.
بدین ترتیب پرونده ی بازی افتتاحیه فصل سوم نیز همانند فصل نخست بسته شد.

اگر عادلانه تجزیه تحلیل كنیم؛مهمترین عامل باخت فصل اول بی تجربگی تیم ، میزبانی و پر تجربگی بازیكنان تیم حریف بود.در فصل دوم باخت تراكتور در سكوها شكل گرفت.و در فصل سوم بازی در زمین بدون هوادار،تیمی كه پس از چند سال تغییرات عمده ای در سیستم و نفرات احساس می كرد.تیمی كه حتی كادر فنی خود را نیز تغییر دیده می دید.

اگر از بازی های نخست فصول صرف نظر كنیم در فصل گذشته پس از هر وقفه كوتاه یا بلند مدت،تیم دچار مشكل گشت،مشكل بدنی،و هماهنگی كه تماماً بازی های پس از وقفه ها با باخت یا تساوی همراه شد.مطمئناً پاسخ این مشكلات به عهده ی كادر فنی اسبق می باشد.اگرچه حدس آن چندان هم سخت نیست.

فارغ از این ها عوام گونه،برخی از تیم ها برای ما طالع نحس بوده اند،تیم هایی نظیر سایپا،صبای قم،فجر،مس سرچشمه!،اگرچه تمامی این موارد نیاز به گفتگوهای كارشناسانه دارد نه اشاعه شایعه! چیزی كه اولی، اینجا كمتر اتفاق می افتد و دومی نیازی به زحمت ندارد،اگرچه با روحیات ما سازگارتر است!

قتل گربه سیاه در دره سرخ
بحث فصل چهارم و بازی افتتاحیه در میان است.شاید مرور اتفاقات گذشته كمی مأیوس كننده به نظر می رسد.اما به یاد داشته باشیم.نتیجه را ایمان و تلاش ما رقم می زند و نه خرافات و چند خط دعای نابكار!
از نظر فنی ،تیم ما هماهنگ ترین تیم فصل است،پس از نظر هماهنگی خدا بخواهد بدون مشكل خواهیم بود.لااقل هماهنگ تر از حریف!
از نظر زمان و روز بازی نیز اوضاع بر وفق مراد ماست.
نخستین بازی و میزبان و با حضور هوادار!
پلیدی همواره از سپیدی در هراس است،در مقدسات دینی ،سپید مظهر ایمان و پاكی ست.ضعف ، ناامیدی چون خوش بینی كاذب پلیدی وجود هر انسان است.
بیایید سرنوشت را به تقدیر و خرافات مسپاریم،تقدیر را خود رقم خواهیم زد.




طبقه بندی: اخبار تراکتور،ورزشی،
[ سه شنبه 20 تیر 1391 ] [ 12:15 ب.ظ ] [ یاسین ریحانی ]



وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه می‌کرد. می‌دانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت.

با یک احساس گناه و عذاب وجدان عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود می‌تواند خانه، ماشین، و 30% از سهم کارخانه‌ام را بردارد. نگاهی به برگه‌ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که 10 سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبه‌ای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمی‌توانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکم‌تر و واضح‌تر شده بود.

روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی می‌نویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم.
صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمی‌خواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمی‌خواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود.

برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر می‌کردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابل‌تحمل‌تر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم.

درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقه‌ام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقه‌ای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.

از زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازه‌کاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده. اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود 10 متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم.

در روز دوم هر دوی ما برخورد راحت‌تری داشتیم. به سینه من تکیه داد. می‌توانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به همسرم نگاه نکرده‌ام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروک‌های ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کرده‌ام.

در روز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که 10 سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است. چیزی از این موضوع به معشوقه‌ام نگفتم. هر چه روزها جلوتر می‌رفتند، بغل کردن او برایم راحت‌تر می‌شد. این تمرین روزانه قوی‌ترم کرده بود!

یک روز داشت انتخاب می‌کرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباس‌هایم گشاد شده‌اند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که می‌توانستم اینقدر راحت‌تر بلندش کنم.

یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصه‌هاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم.

همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون می‌ترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان.

اما وزن سبک‌تر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی می‌توانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. می‌ترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پله‌ها بالا رفتم. معشوقه‌ام که منشی‌ام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمی‌خواهم طلاق بگیرم.

او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانی‌ام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمی‌خواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خسته‌کننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. حالا می‌فهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقه‌ام احساس می‌کرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد. از پله‌ها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گل‌فروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت می‌کنم و از اتاق بیروم می‌آورمت.

شب که به خانه رسیدم، با گلها دست‌هایم و لبخندی روی لبهایم پله‌ها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماه‌ها بود که با سرطان می‌جنگید و من اینقدر مشغول معشوقه‌ام بودم که این را نفهمیده بودم. او می‌دانست که خیلی زود خواهد مرد و می‌خواست من را از واکنش‌های منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم.

جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، ماشین، دارایی‌ها و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم می‌آورد اما خودشان خوشبختی نمی‌آورند.

سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمی‌آید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید.

نظر یادتون نره





طبقه بندی: مطالب خواندنی،
[ سه شنبه 20 تیر 1391 ] [ 12:13 ب.ظ ] [ یاسین ریحانی ]


و من را نصیحت کنی
در راه من قدم بزن
ازخیابان ها،کوه ها و دشت هایی گذر کن که من کردم
اشکهایی بریز که من ریختم
دردها و خوشی های مرا تجربه کن
سال هایی را بگذران که من گذراندم
روی سنگ هایی بلغز که من لغزیدم
انطور که من شکستم بشکن
دوباره ودوباره بر پاخیز و مجدادا در همان راه سخت قدم بزن
همان طور که من انجام دادم...
بعد آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی و من را نصیحت کنی.




طبقه بندی: مطالب خواندنی،
[ سه شنبه 20 تیر 1391 ] [ 12:03 ب.ظ ] [ یاسین ریحانی ]


فروردین
سمبل : قوچ
عنصر: آتش
سیاره : مریخ
عضو آسیب پذیر :سر
روز اقبال : سه شنبه
اعدادخوش یمن : الماس
رنگ : قرمز
فروردینی ها در پی عشق آتشین و پر شورترین عشق ممكن اند
او خود به خود جنس مخالف را جذب می كند . لذتهای جسمانی برای او
بسیار اهمیت دارد و گاه احساس مالكیت شدیدی نسبت به معشوق خود
را دارد
.

اردیبهشت
سمبل : گاو نر
عنصر : خاك
سیاره : ناهید
عضو آسیب پذیر : گردن
روز اقبال : جمعه
اعداد شانس : 4و6
سنگ خوش یمن : زمرد سبز
رنگ : آبی روشن
گل : خشخاش
حیوان : گاو
جذاب است و عشقش تا حدی نفسانی.برای او عشق اهمیت زیادی
دارد و اگر عاشق شود عاشقی فداكار خواهد بودمعمولا صبر میكند
ابتدا طرف مقابل تعهد خود را ثابت كند و سپس خود را در این
تعهد شریك میكند
.

خرداد
سمبل : دو قلوها
عنصر : هوا
سیاره : عطارد
عضو آسیب پذیر : دست و شانه
روز اقبال :چهارشنبه
اعداد شانس : 5و9
سنگ خوش یمن : عقیق
رنگ : زرد
گل : زنبق
حیوان : پروانه
چه راحت میتوان عاشق او شد. جذابیت و شیرینی كلام او به خوبی
بر این مدعاست.او عاشق شادی و خوش بودن است و اگر نتوانی
او را شاد كنی جذابیت خود را از دست می دهی
.


 

 

 

تیر
سمبل : خرچنگ
عنصر : آب
سیاره : ماه
عضو آسیب پذیر : سینه و شكم
روز اقبال : دوشنبه
اعداد شانس :3و7
سنگ خوش یمن : مروارید
رنگ : نقره ایی
حیوان : حیوانات صدفدار
او مانند سیاره خود ، ماه در حال تغییر است اگر به او اطمینان كامل
نداشته باشی هرگز رابطه ی عاشقانه با اونخواهید داشتاو از عشق ورزیدن
لذت می برد و در عوض میخواد آن را دریافت كند
.

مرداد
سمبل : شیر
عنصر :آتش
سیاره : خورشید
عضو آسیب پذیر : قلب و پشت بدن
روز اقبال : یكشنبه
اعداد شانس : 8و9
سنگ خوش یمن : یاقوت
رنگ : زرد
گل : آفتابگردان
حیوان : گربه سانان
عاشق هاشق شدن است و معشوق خود را غرق هدایای خود می كند
تلاش می كند تا رابطه ی عاشقانه ی بی نقصی را خلق كند
.

شهریور
سمبل : باكره
عنصر : خاك
سیاره : عطارد
عضو آسیب پذیر : سیستم عصبی
روز اقبال : چهارشنبه
اعداد شانس : 3و5
سنگ خوش یمن : یاقئت كبود
رنگ : سبز
گل : بنفشه
حیوان : سگ كوچك
گربه
می تواند چنان تودار باشد كه به نظر برسد كه از برخورد با دیگران
منع شده .ولی آن گاه كه به عشق واقعی خود دست پیدا كند دیگر این ویژگی او
را نخواهید دید.برای چنین انسان فدكارومهربان تحمل سختی بسیار با ارزش است
او به آسانی در عشق گول نمی خورد چون می داند در پی چیست
.

 

 

 

 

 

 

 

 

مهر
سمبل : ترازو
عنصر : هوا
سیاره : ونوس
عضو آسیب پذیر : كمر و كلیه ها
روز اقبال : جمعه
اعداد شانس : 6و9
سنگ خوش یمن : الماس
رنگ : آبی و بنفش
گل : سرخ
حیوان : خزندگان
او می تواند دوست خوب و میزبانی عالی باشد او در سیاست
دومی ندارد.


 

آبان
سمبل : عقرب
عنصر : آب
سیاره : پلوتون
روز اقبال : سه شنبه
اعداد شانس : 2و4
سنگ خوش یمن : یاقوت زرد
رنگ : قرمز
حیوان : حشرات
مرموز است ولی میتواند عاشق باشد.از حمایت دیگران لذت می برد
او می تواند حسود و تودار باشد.با كسی كه حس كند قابل اطمینان است
كنار می آید.



آذر
سمبل : كمان دار
عنصر : آتش
سیاره : ژوپیتر
عضو آسیب پذیر : كبد
روز اقبال : پنج شنبه
اعداد شانس : 5و7
سنگ خوش یمن : فیروزه
رنگ : ارغوانی
گل : نرگس
حیوان : اسب
اگر شخص مورد علاقه اش را پیدا كند وفادار است.مشكل اینجاست

دی
سمبل : بز
عنصر سمبل : بز
عنصر : خاك
سیاره : زحل
عضو آسیب پذیر : زانو- استخوان
روز اقبال : شنبه
اعداد شانس :8و9
سنگ خوش یمن : عقیق رنگارنگ
رنگ : سیاه و قهوه ایی
عجله ایی در عشق ندارد.نه به سرعت عاشق می شود نه به
سادگی راز دل خود را می گوید او همواره در حركت است ولی
نمی داند چرا.فقط می داند باید موفق شود اگر فكر میكنید می توانید
او را از رسیدن به هدفش باز داریر و به سمت خود جذب
كنید سخت در اشتباهید .

بهمن
سمبل : آب گیر
عنصر : هوا
سیاره : زهره
عضو آسیب پذیر : مچ و ساق پاها
روز اقبال : چهارشنبه
اعداد شانس : 1و7
سنگ خوش یمن : یاقوت ارغوانی
رنگ : آبی
حیوان : پرندگان درشت اندام
اگر عاشق متولد بهمن باشید با تمام وجود عاشق شما خواهد شد
تنها نكته ایی كه باید از آن دوری جویید این است كه بر سر راه
پیشرفت او قرار نگیرید. او عاشقی صادق است. دیر عصبانی
می شود. آزار دهنده نیست .برنامه های خودش را دارد .هرگز تغییر
نخواهد كرد.اگر نتوانید خود را با ایده های گوناگون مذهبی ،فرهنگی
و اجتماعی او هماهنگ كنید هرگز شانسی برای دستیابی به عشق پایدار
او نخواهید داشت.

اسفند
سمبل : دو ماهی كه خلاف جهت هم شنا می كنند
عنصر : آب
سیاره : نپتون
عضو آسیب پذیر : پاها
روز اقبال : جمعه
اعداد شانس : 2و6
سنگ خوش یمن : یاقوت كبود
رنگ : سبز روشن
گل : نسرین
حیوان : ماهی
اگر عاشق شماست واقعا خوشبختید.او به پای معشوق فدكاری های
بسیار می كندبرای حفظ این رابطه از هیچ كاری رویگردان نیست
مادامی كه به او وفادار باشید از آن شما خواهد بود.




طبقه بندی: سرگرمی،
[ سه شنبه 20 تیر 1391 ] [ 12:02 ب.ظ ] [ یاسین ریحانی ]


سلام مــاه مــن !

دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود ...!

گفتم بیایم سراغ ِ خودت ..
... ...
احواله مهتابیت چطور است ؟!

چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بدی های مــن ؟!

چه خبــر از تمام صبــرهایت در برابر تمام ناملایمت های مــن ؟!

چه خبر از تمام آن ستاره هایی که بی من شمردی ؟!

چقدر نیامده انتظار خبــر دارم ؟!

چه کنم دلم بــرای تمــام مهــربانی هایت لک زده است !

راستی ، باز هم آســمان دلت ابری است یا دیگر با دیگرانت خوشی ....؟!

می دانم ، تحملم مشکل است .... اما خُب چه کنم؟!

یک وقت خســته نشوی و بــروی مــاه دیگری شود .... هیچ کس به اندازه مــن نمی تواند آســـمانت باشد وهیچ کس ماه من نمی شود




طبقه بندی: مطالب خواندنی،
[ سه شنبه 20 تیر 1391 ] [ 12:01 ب.ظ ] [ یاسین ریحانی ]

 

به سوالات زیر با دقت و صادقانه پاسخ بدهید و در پایان تعبیر پاسخ هایتان را بخوانید و شخصیت خودتان را محک بزنید.

۱٫ دریا را با کدام یک از تیره، شفاف، سبزویژگی های زیر تشریح می کنید؟
آبی ، گل آلود

۲٫ کدام یک از اشکال زیر را دوست دارید؟
دایره، مربع یا مثلث

۳٫ فرض کنید در راهرویی راه می روید. دو در می بینید، یکی در ۵ قدمی سمت چپ تان و دیگری در انتهای راهرو و هر دو در نیز باز هستند. کلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است، آیا آن را برمی دارید؟
بله، خیر

۴٫ این رنگ ها را ترجیح می دهید چگونه اولویت بندی شوند؟
قرمز، آبی، سبز، سیاه و سفید

۵٫ دوست دارید از نظر ارتفاع در کدام قسمت کوه باشید؟

۶٫ در ذهنتان اسب چه رنگی است؟
قهوه ای، سیاه یا سفید

۷٫ طوفانی در راه است، کدامیک را انتخاب می کنید؟
یک اسب یا یک خانه

.

.
.

.

.

.

.

.

.

.

پاسخ ها :

۱٫ آبی تیره: دارای شخصیتی پیچیده.
شفاف: به سادگی قابل درک.
سبز: آسان گیر و بی خیال.
گل آلود: آشفته و سردرگم.

۲٫ دایره: سعی می کنید طوری رفتار کنید که خوشایند همه باشد.
مربع: خودرای و خود محور هستید.
مثلث: یک دنده و لجباز. (اندازه اشکال با خودخواهی و منیت شما ارتباط مستقیم دارد)

۳٫ بله: شما آدم فرصت طلبی هستید.
خیر: آدم فرصت طلبی نیستید.

۴٫ این سئوال، اولویت های شما در زندگی را مشخص می کند.
قرمز: شهوت و دلبستگی.
آبی: دوستان و روابط.
سبز: شغل و حرفه.
سیاه: مرگ.
سفید: ازدواج.

۵٫ میزان ارتفاعی که انتخاب می کنید رابطه مستقیم با میزان جاه طلبی شما دارد.

۶٫ قهوه ای: فروتن و خاکی.
سیاه: غیرقابل پیش بینی و سرکش و هیجان انگیز.
سفید: برتر و مغرور و تاثیرگذار.

۷٫ این سئوال، اولویت های شما به هنگام مشکلات را تعیین می کند.
اسب: همسر.
خانه: فرزندان.


 




طبقه بندی: سرگرمی،
[ سه شنبه 20 تیر 1391 ] [ 12:00 ب.ظ ] [ یاسین ریحانی ]

اسمش فلمینگ بود . کشاورز اسکاتلندی فقیری بود. یک روز که برای تهیه معیشت
 
 
خانواده بیرون رفت، صدای فریاد کمکی شنید که از باتلاق نزدیک خانه می آمد. وسایلشو
 
 
انداخت و به سمت باتلاق دوید.اونجا ، پسر وحشتزده ای رو دید که تا کمر تو لجن سیاه
 
 
فرو رفته بود و داد میزد و کمک می خواست. فلمینگ کشاورز ، پسربچه رو از مرگ
 
 
تدریجی و وحشتناک نجات داد.


روز بعد، یک کالسکه تجملاتی در محوطه کوچک کشاورز ایستاد.نجیب زاده ای
 با
 
 
لباسهای فاخر از کالسکه بیرون آمد و گفت پدر پسری هست که فلمینگ نجاتش داد.
 


نجیب زاده گفت: میخواهم ازتوتشکر کنم، شما زندگی پسرم را نجات دادید.
 


کشاورز اسکاتلندی گفت: برای کاری که انجام دادم چیزی نمی خوام و پیشنهادش رو رد
 
 
کرد.


در همون لحظه، پسر کشاورز از در کلبه رعیتی بیرون اومد. نجیب زاده پرسید: این پسر
 
 
شماست؟ کشاورز با غرور جواب داد بله.” من پیشنهادی دارم.اجازه بدین پسرتون رو با
 
 
خودم ببرم و تحصیلات خوب یادش بدم.اگر پسربچه ،مثل پدرش باشه، درآینده مردی
 
 
میشه که میتونین بهش افتخار کنین” و کشاورز قبول کرد.


بعدها، پسر فلمینگ کشاورز، از مدرسه پزشکی سنت ماری لندن فارغ التحصیل شد و در
 
 
سراسر جهان به الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین معروف شد.


سالها بعد ، پسر مرد نجیب زاده دچار بیماری ذات الریه شد. چه چیزی نجاتش داد؟
 
 
پنی سیلین.


اسم پسر نجیب زاده چه بود؟ وینستون چرچیل
 

 

 




طبقه بندی: مطالب خواندنی،
[ سه شنبه 20 تیر 1391 ] [ 11:41 ق.ظ ] [ یاسین ریحانی ]

باقیمانده ادکلنت را امروز به پیراهنم زدم

یک روز تمام با من بودی

یاد گناهان گذشته ام زنده شد
 

من توبه نخواهم کرد

باید حسابم را با دنیا صاف کنم
 

 




طبقه بندی: مطالب خواندنی،
[ سه شنبه 20 تیر 1391 ] [ 11:35 ق.ظ ] [ یاسین ریحانی ]

آرام مــــن...چند روزی هست که نیستی...!!
همه جا را گشتم...
داخل تک تک فنجانها
دانه های قهوه را زیرو رو کردم...
تازه لای کتابهای کتابخانه کوچک کافه را هم گشتم
دود سیگارم هم از تو خبری نداشت...
و حتی دستمالهای رنگی
فریـــادت زدم...
شنیدم که جواب دادی..
اگر اشتباه نکنم خیلی دور بودی
مثلا جایی که دیگر دست من به آن نمیرسید...

 




طبقه بندی: مطالب خواندنی،
[ سه شنبه 20 تیر 1391 ] [ 11:33 ق.ظ ] [ یاسین ریحانی ]

ماهیتابه تفلون دسینی رو می گذارید روی گاز پنج شعله فردار سینجر که با ضمانت سام الکتریک عرضه میشه. بعد گاز رو با کبریت توکلی روشن کنید. کمی روغن لادن دوست تو و من رو بریزید توش. دو تا هم تلاونگ بندازید داخلش. اگر در حین کار خسته شدید از ماساژور شاندرمن استفاده کنید. همتون رو می سپرم به خدای بزرگ و بیمه سینا و ایران



طبقه بندی: مطالب خواندنی،
[ سه شنبه 20 تیر 1391 ] [ 11:32 ق.ظ ] [ یاسین ریحانی ]

 

سوالی که چندین بار پرسیده شده است در مورد پاک کردن و حذف کامل اکانت فیس بوک است. ممکن است بعد از مدت‌ها کار با سرویس دوست داشتنی فیس بوک بخواهید با آن خداحافظی کنید آن هم با حذف کامل اطلاعاتتان!

توصیه‌ای که به دوستان عزیز داریم این است که در شروع استفاده از سرویس‌های آنلاین مخصوصا سایت‌های اجتماعی دقت کنید، سعی کنید تمام جوانب زندگی در دنیای آنلاین را درنظر داشته باشید تا درنهایت مجبور به خودکشی مجازی نشوید! اطلاعات و پروفایل آنلاین شما به مانند زندگی دوم شماست، داده‌هایی در آن جای گرفته که مانند دفترچه خاطراتی است که به راحتی می‌توانید آن را برگ زده و از آن لذت ببرید، ارزش این پروفایل بسیار بیشتر از چیزیست که بتوان به راحتی از کنارش گذشت؛ پس دوستان عزیزی که کار با فیس بوک را با ما شروع کرده‌اند سعی کنید با استفاده صحیح از این ابزار  هیچگاه به این پست برنگردید! این پست فقط در جواب سوالاتی است که تاکنون چندین بار پرسیده شده است.

 

غیرفعال کردن اکانت در فیس بوک
در فیس بوک بجز حذف کامل اکانت امکان غیرفعال کردن آن نیز وجود دارد. به این صورت که پروفایلتان را از دسترس خارج می‌کنید گویی پروفایلتان بصورت کامل پاک شده است اما تمامی اطلاعات آن برای شما حفظ شده و می‌توانید در زمان‌های آینده دوباره آن را فعال کنید. برای اینکار وارد پروفایلتان در فیس بوک شوید. در گوشه سمت راست و بالا برروی Account کلیک کنید و در منوی باز شده Account Settings را انتخاب کنید:


در پایین صفحه جدید به عبارت Deactivate Account برخواهید خورد. بر روی deactivate کلیک کنید:


در صفحه جدید تصاویری از دوستانتان نشان داده خواهد شد تا شما را تحت تاثیر قرار داده و از ترک فیس بوک منصرف کند! حداقل نامردی نکنید و برایشان پیغام خداحافظی بنویسی!
در زیر تصاویر سوالی از شما پرسیده شده مبنی بر اینکه چرا عزم بر ترک فیس بوک گرفته‌اید؟ جوابی را انتخاب کنید. در بخش انتهایی صفحه در قسمت Email opt out برای اینکه دیگر ایمیلی از فیس بوک دریافت نکنید می‌توانید تیک آن را وارد کنید. در انتها نیز برروی Confirm کلیک کنید و رمزعبورتان را برای تایید وارد کنید.


به این ترتیب اکانت شما غیرفعال می‌گردد. پس از اینکه دوباره تصمیم گرفتید به فیس بوک برگردید می‌توانید دوباره این پروفایل را با تمامی داده‌ها و لیست دوستانتان فعال کنید. تنها کافی است دوباره وارد پروفایلتان شوید.

 

حذف کامل پروفایل در فیس بوک
عادت داریم چیزی را که بخواهیم به راحتی و در عرض سه سوت (!) پاک کنیم اما برخی از چیزها برای حذف نیاز به زمان دارند مانند حذف آی دی در یاهو و یا حذف اکانت فیس بوک! دلیل آن هم این است که شاید بعد از چند روز از تصمیمتان منصرف شوید. اگر تمام صحبت‌های ما در بالا بی تاثیر بود و شما پای تصمیمتان هستید می‌توانید از لینک زیر استفاده کنید

:http://www.facebook.com/help/contact.php?show_form=delete_account


[ یکشنبه 4 تیر 1391 ] [ 09:43 ب.ظ ] [ یاسین ریحانی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب




در این وبلاگ
در كل اینترنت

.

كد لودینگ صفحات وب

.

;مركز بزرگ كدهای جاوا

قالب های رایگان

چاپ این صفحه

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

تماس با ما